بیوگرافی نویسنده:
-------------------------------------------------
من نسرین قربانی، متولد سال 1337 تهران دارای دیپلم بازرگانی هستم
سابقه ی 4 سال همکاری با روزنامه ی اعتماد (مقاله و داستان)، همکاری پراکنده با روزنامه همشهری و داشته و برنده ی جایزه ی بهترین مقاله در سال 1383 و دارای 4 کتاب به نام های : خانه ی پدری (نشر همایش) ، من هم انسانم (نشر همایش) ، فخرالزمان (نشر مهابه) و نیمه ناتمام (نشر آموت) می باشم.
از محضر استادانی چون: محمد بهارلو، اسماعیل عباسی (نویسنده و روزنامه نگار)، محمد محمدعلی ، سیامک گلشیری و حسین سناپور استفاده کرده ام.
_____________________
بازدیدهای دیروز سایت : نفر
كل بازدیدهای سایت : نفر
بازدید این ماه سایت : نفر
بازدید ماه قبل سایت : نفر
تعداد نویسندگان سایت : عدد
كل مطالب ارسال شده: عدد
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

هی... حکایتی
برات نقل می کنم کربلایی ممد، درباب چارخوردن این موسا، به دست کامرانی ها، به
حدود دهگاهی درحومه ی همین برهوت، که مبهوت می شی ازکارکردگار و البته ازاین قوم و
قبیله که نوربه قبرشون بباره ان شاءالله، چند تایی بیشتر باقی نمونده، هرکدوم
افتیده، به گوشه ای واین خواجه دلمراد؛ تن و بدنش افتاده به کرم و وابیرون رفتنش
مثل عذاب جهندم سخته، اسغفرالله اتوب و الیه، واقعند که درنظر همه خوارشد این مرد،
با کاری که به سرموسای نامرد جن زده داد و البته دنیا دار مکافاته، هرچند که این
مرد پیرشد و میسر نشد.
درداستانی که نقل می کنم، کذب و دروغی ازمن نمی
شنوی که فردا کسی ورداره بگویه که: روی این پیرمرد مثل غلیف بی بی حکیمه سیاه؛ که
سر پیری افتیده بید به یاوه سرایی، اونچه که دیدم به دو چشم بینای خودم برات نقل
می کنم و تو می دونی کربلایی که، قدیمی نون مفت نخورده که حرف مفت بزنه.
(از داستان موسا)
مجموعه داستان: زیبای هلیل: منصورعلیمرادی: نشر:
آموت
مرد فقیر
مردفقیری بود که همسرش کره درست می کرد و اوآن
را به یکی ازبقالی های شهر می برد و می فروخت.
آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویی
درست می کرد. مرد درمقابل فروش آن مایحتاج خانه را می خرید. روزی مرد بقال به
اندازه ی قالب های کره شک کرد و تصمیم گرفت آن ها را وزن کند. اندازه ی هرقالب،
900 گرم بود. ازمرد فقیرعصبانی شد و روزبعد به اوگفت که:"دیگرازتوکره نمی
خرم.توبه عنوان یک کیلویی به من می فروشی، درحالی که وزن آن 900 گرم است."
مرد فقیر ناراحت شد. سرش را پایین انداخت و
گفت:"ما توی خانه ترازو نداریم. یک کیلو شکرازشما خریدم و آن را به عنوان
وزنه قرار می دادیم."
به نقل از فوکارو
پدر! بگذاربه شهری بازگردم که نخستین خندیدن های
شادمانه را به من آموخت و نخستین گریستن های کودکانه را.
شهری که مرا به خویشتن می خواند، همچنان که
فانوس فروش دوره گرد، کودکان مشتاق را.
ازکتاب: باردیگرشهری که دوست می داشتم. زنده
یاد: نادرابراهیمی.
هرباراین کتاب را می خوانم به زیبایی و لطافت
باراول است و به همان اندازه پرنغز.
گاوینو لدا، نویسنده ی کتاب آب، بابا،ارباب،
درادبیات امروز ایتالیا پدیده ای یگانه و شگرف است. چوپان زاده ای پشت کوهی که تا
بیست سالگی بیسواد بوده اما تن به سرنوشت خویش نداده و نظم بی خلل دنیای چوپانی
رازیرپا گذاشته و تا به جهان تجریدی زبان و ادبیات پیش می رود وبدانجا می رسد که
همین اثرش، درجایگاه برجسته ی کلاسیک های معاصرادبیات ایتالیا می نشیند وازمحبوبیتی
عظیم برخوردارمی شود. کتاب اوگزارش یک مبارزه ی طولانی و سهمگین است که دردو سطح
متفاوت فردی- درونی و اجتماعی – تاریخی پیش می رود و ازهم پاشیدن مناسباتی پیچیده
وعقب مانده و خشن را تصویر می کند.
آب، بابا، ارباب: گاوینو لدا. مترجم: مهدی
سحابی. نشر مرکز.
این یازده روز نمایشگاه ِ کتاب هم به آخر رسید اما در ِ کتابفروشیها باز است و ما همچنان لای قفسهها منتظرتان هستیم تا نگاه ِ مهربانتان ما را به خانههایتان ببرند.
در بیستوششمین نمایشگاه کتاب تهران:
مسعود می گوید زن ها بعضی وقت ها مثل اسب های
مسابقه اند: خوب می دوند اما مقابل مانع، درست لحظه ای که سوارفکرش را نمی کند
درجا میخکوب می شوند و آدم را به زمین پرتاب می کنند.نمی دانم شاید هم راست بگوید
اما به نظرم، مردها هم گاهی مثل قاطرهای چموش، بدون هیچ علتی اصلا جم نمی خورند وانگاردره ای مقابلشان باشد قدم ازقدم
برنمی دارند. دراین مواقع دیگرهیچ فشار و سیخونکی کارگرنمی شود؛ مثل حالای
مسعود....
بخشی از رمان:" پروانه ای روی شانه" نوشته ی : بهنام ناصح.
بهنام ناصح پیش از " پروانه ای روی
شانه" برای نوشتن رمان " ایراندخت" برنده ی جایزه ی گام اول، جایزه
ی کتاب فصل و نامزد کتاب سال غنی پور شد. زبان پاکیزه و روایت سهل و ممتنع این
نویسنده، باعث همراهی خواننده با آثار اوست.
پروانه ای روی شانه: بهنام ناصح. نشر: آموت.
"...
هری خرگوش این راه را طی کرده است. مدارج پیشرفت را یکی یکی طی می کنید و بعد به
اوج می رسید و همه هلهله می کنند... همچنان رو به اوج دارید، تا عاقبت به دنیای
بزرگ ترها می پیوندید... دنیایی که به دلیلی عجیب و غریب ابری و تیره وتار است.
فراموشش نکرده اند و بدترازاین اصلا اسمش را هم نشنیده اند. با این حال هری خرگوش
در دوره بروبیایش درسرتاسرناحیه معروف بود...."
فرارکن خرگوش: جان آپدایک. ترجمه ی: سهیل سمی.
انتشارات : ققنوس.
از سهیل سمی، پیش ترهم ترجمه خوانده بودم. نثری
یک دست و روان دارند. آن قدرکه از خواندن رمان خسته و دل زده نشوید.
همین که روشنش کردم صدای زنی آمد که عربی می
خواند. توی دلم صد تا فحش به هرچه عرب ونژاد صدام است دادم وخفه اش کردم.فکرکردم
کدام بی غیرتی موج رادیو را گردانده تا آوازعربی گوش کند. حتم پدرنبوده که دشمن
درجه یک عرب هاست. حواسم رفت پیش سپیده وسالومه ودخترهای قرتی عمه که رقص عربی را
ازراه رفتن هم بهتربلد بودند. فکری به سرم زد....
رویدادهای غریب وفاجعه ها چنان با شتاب مکررمی
شوند که عادی و روزمره می نمایند و نسلی نوجوانی اش را دراوضاعی چنین زندگی می
کند.
" خنده را ازمن بگیر" بازتابی است اززندگی
این نسل.
این کتاب را سال 87 از کتاب خانه گرفته خوانده
بودم و بسیار لذت برده بودم آن قدرکه احساس کردم باید توی کتاب خانه ام داشته باشم
برای خوانشی دوباره.
Labels: nasrin-ghorban
درستایش دیوانگی، که نخستین باردرآغاز قرن
شانزدهم میلادی منتشرشد، ازکتاب هایی است که درآن زمان غوغا برانگیخت وبه عقیده ی
بسیاری از مورخان صاحب نام درتکامل فکری دوران رنسانس و نیزجریان اصلاح دینی
مسیحیت نقشی موثربازی کرد.
این کتاب، درواقع اولین اثری است که بعداز دوران
تاریک قرون وسطا دراروپا به انتشار درآمد واوضاع اجتماعی آن روزوخصوصا استبداد و
بیداد مذهبی مقامات کلیسا ورهبران دیوان های تفتیش عقاید را مورد انتقاد صریح و
شکننده قرارداد.
اراسموس،که این کتاب اوتا اکنون صدها باردرکشورهای
مختلف جهان به چاپ رسیده است، بیش ازهرکسی دراصلاح دینی قرن های پانزدهم و شانزدهم
میلادی تاثیرداشت و دربیان اهمیت اوهمین بس که اتحادیه ی اروپا برنامه ی اعزام دانشجویان
کشورهای اروپایی به یک دیگر را "برنامه ی اراسموس" نامیده است.
درستایش دیوانگی: اثر کلاسیک: دسیدریوس اراسموس.
ترجمه، مقدمه و حواشی از دکتر حسن صفاری.
برای اولین بار در دوشنبه؛ «لولیتا» نوشتهی ناباکوف را با ترجمهی فارسی و بدون سانسور بخوانید.

چرا لولیتا؟
لولیتا، پرآوازهترین رمان ولادیمیر ناباکوف و سومین رمان او به زبان انگلیسیست که نخستین بار در سال ۱۹۵۵ در پاریس چاپ شد. پس از آنکه شمار بسیاری از ناشران آمریکایی از چاپ آن خودداری کردند و به نویسنده هشدار دادند که بهتر است از انتشار آن درگذرد، ناباکوف برآن شد که دستنوشتههایش را برای دوسیا ارگز به پاریس بفرستد. ارگز آن را به زبان فرانسه برگرداند و برایچاپ به نشر المپیا سپرد. ناگفته نماند که نزدیک به سه چهارم کارهای این نشر در زمینهٔ پورنوگرافی بود. ده سال بعد خود ناباکوف رمان را به زبان روسی ترجمه کرد.
لولیتا هفت بار به مرحلهٔ نهایی جایزهٔ نشنال بوک رسید ولی هرگز این جایزه را از آنِ خود نکرد.
بیگمان ناباکوف چه هنگام نوشتن این اثر و چه پس از انتشارش همواره نگران بوده است. مثلادر روزی نامعین در سال ۱۹۵۰، وقتی چند فصل اول کتاب را تمام میکند کاغذها را برمیدارد و با عزم جزم بهسمت پیت زبالهسوز گوشهٔ حیاط خانهاش، در شهر ایتاکا (استان نیویورک) میرود تا آنها را بسوزاند و برای همیشه از شرشان راحت شود. اما همسرش، وِرا پادرمیانی میکند و او را از این کار بازمیدارد و وادارش میکند که یکبار دیگر روی آن کار کند. بعدها وقتی ناباکوف این خاطره را به یاد میآورَد، بافروتنی میگوید، چون «سرشار از مشکلات تکنیکی بود.» به عبارت دیگر ناباکوف چنان به این اثرش بیاعتماد بود که چارهای جز سوزاندنش نداشت و به گرمای ناشی از سوختن کاغذها بیشتر از تاثیر نوشتههایش باور داشت. حتا نوشتن مقدمهای از زبان ویراستاری فرضی و بررسی هدفش از نوشتن لولیتا که بیشتر نشان دادن اهریمنهای فریبندهٔ درون است، خود گویای دلنگرانیهای بهجای ناباکوف نسبت به این اثر است.
گرچه همهٔ ۵۰۰۰ جلد چاپ نخست لولیتا به مدت چندماه به فروش میرسد، شاید هیچکس بهطور جدی دربارهٔ آن نظری نمیدهد تا اینکه در پایان سال ۱۹۵۵ گراهام گرین در ساندی تایمز لندن آن را یکی از سه کتاب برتر سال معرفی میکند و همین خشم کسانی چون سردبیر ساندی اکسپرس (لندن) را برمیانگیزد، بهگونهای که در وصف آن مینویسد، «کثیفترین کتابیکه تاکنون خواندهام» و یا آن را «پورنوگرافی محض» میخواند. در آن زمان به افسران گمرک بریتانیا دستور داده بودند که از ورود حتا یک جلد از کتاب به کشور جلوگیری شود. سپس وزیر کشور فرانسه نیز کتاب را ممنوع اعلام کرد. اما در همان زمان به زبان هلندی و دانمارکی ترجمه و چاپ شد. در سال ۱۹۵۸ نیز در آمریکا منتشر شد و پس از چند روز به چاپ سوم رسید و با گذشت سه هفته ۰۰۰/۱۰۰ نسخه از آن بهفروش رسید. امروز بهرغم نظرهای تند و بیانصافانهای که دربارهاش نوشته شده در فهرست بهترین رمانهای دنیا قرار دارد.
برخی معتقدند لولیتا یادآور «اعتراف فلیکس کرول» اثر توماس من است، اما ناباکوف با بهکارگیری سبک زیبای نوشتاری و بهرهوری هوشیارانه از مایهٔ کمدی، داستانی قویتر ارائه داده است.
اثر دیگری که ممکن است دستمایهٔ ناباکوف برای نوشتن رمان لولیتا باشد، نمایش «فاوست» گوته است. در هر دوی این آثار، فاوست و هامبرت دو استاد میانسال اروپاییاندکه در زندگی آکادمیک و زندگی خصوصی به پوجی میرسند، چشم به دخترکان کمسنوسال دارند و هردو با افکار شهوانیسبب نابودی خودشان میشوند.
تاکنون در وصف «لولیتا» سخن بسیار رفته و آن را اثری چندلایه با عشقی ناب اما گناهآلود معرفی کردهاند. به گفتهٔ ساموئل شومان، استاد زبان انگلیسی دانشگاه مینهسوتا، «لولیتا» اثریست با قلمی آهنگین و طنزآمیز و ناباکوف سوررئالیستیست که در ردهٔ گوگول، داستایوفسکی و کافکا قرار دارد. ناگفته آشکار است که «لولیتا» به دلیل جایگاه ادبی ویژهاش همچنان درخور توجه است و باید همهٔ خوانندههای ادبیات به آن دسترسی داشته باشند، اما بیگمان این اثر نمیتواند سد سخت سانسور وزارت ارشاد را بشکند و بهدست خوانندگان فارسیزبان برسد. از این روی برآن شدم که آن را به فارسی برگردانده و بخش بخش در دنیای مجازی منتشرش کنم.
با سپاس از دوستان عزیز وبسایت «دوشنبه» که زحمت انتشارش را بهعهده گرفتهاند.
«اکرم پدرامنیا، آوریل ۲۰۱۳»
ادامه مطلب
|
روزنامه فرهیختگان/قباد
آذرآیین: ۰۱۰ اردیبهشت ۱۳۹۲ - ۱۳:۰۳ زنانهنویسی در ادبیات داستانی ما، دوسویه و
گونه کاملا متفاوت داشته است. یک
سویه و گونه آن بدون هیچ ادعا یا انکار دستاندرکاران آن، در زیرمجموعه رمانهای
اصطلاحا «عامهپسند» جای میگیرند و سویه و گونه دیگر، خود را از این مقوله بر
میکشند و در گروه ادبیات داستانی جدی و قابل تامل جایی برای خود باز میکنند.
با سویه و گونه نخست سخنی نداریم. گرچه آن دسته از نویسندگان ادبیات داستانی نیز
هواخواهان و خوانندگان خاص خودشان را دارند (که اتفاقا به گواهی چاپهای پی در
پی و تیراژ بالای کتابهاشان کم هم نیستند.) رمان «نیمه ناتمام» نسرین قربانی،
اثری است متعلق به سویه و گروه دوم. رمان، شروعی درگیرکننده دارد. نویسنده
توانسته با این آغاز خواننده را کنجکاو و راغب کند تا از کم و کیف زندگی خانوادهای
که قرار است روزگارش را در دو مقطع پیش و پس از انقلاب پی بگیریم سر در بیاورد.
گفتهاند کتابی که بتواند در فصل اولش یا بهتر بگوییم صفحه اولش خواننده را
درگیر کند و سوال «بعد چه میشود؟» را برایش پیش بیاورد کتاب موفقی است و نیمه
ناتمام نسرین قربانی این حسن و ویژگی را دارد. رمانهایی که دو «مقطع» متفاوت را
کنکاش میکنند، با خطر لغزش جانبداری از یک مقطع، یا رد یکی از این مقاطع و
دورانها یا به نوعی کم بهادادن به آن روبهرویند. نیمه ناتمام از این زاویه
ضربه میخورد که به عمد یا سهو کفه ترازو را به سود مقطع دوم سنگین کرده است...
شخصیت پدر در این رمان گاه حرفهایی بر زبان میآورد که باورپذیر نیست. البته
همه کاسبها لزوما نباید یکجور حرف بزنند یا یک طرز فکر ویژه کاسبکارانه داشته
باشند، بدیهی است ما در میان کسبه و اهل بازار هم افرادی را سراغ داریم که چهبسا
مسائل پیرامون خود را خیلی بهتر از یک به اصطلاح روشنفکر تحلیل میکنند اما وقتی
کاسبی شخصیت داستانی میشود نویسنده باید کدها و نشانههایی بهعنوان پیشزمینه
در رمان بیاورد تا حرفهایی که از زبان قهرمان داستانش قلمی میکند قابل توجیه
باشد. نکته دیگر اینکه بعضی از ترکیبهای استفادهشده در رمان کمتر منطق داستانی
دارد و بیشتر گزارشی و مقالهگونه است یعنی نویسنده به جای «نشان دادن» توصیف
کرده است. |

