تبلیغات
آسمان آبی - نیمه ی ناتمام:

نیمه ی ناتمام:

دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 01:39 ب.ظنویسنده : نسرین قربانی

 

من و امیر توی تاکسی. توی راهی که انتهایی نداشت و با این همه از هم دور و دورتر می‌شدیم. یک دستم توی دست امیر بود و دست دیگرم تا افق می‌رسید و عزیز با حسرت به حلوایی که از توی ماهیتابه به قعر دهان هیولا افتاده بود، نگاه می‌کرد.

ایرج با چشمان سبز بی‌حالش توی صورتم زل زده بود و گفته بود: " تقاص منو پس می‌دی." گوش‌هایم را گرفته بود. تقاصی نداشتم به کسی پس بدهم.

دایی رضا می‌گفت:" همه‌ی آدمها یه جورایی تو زندونن. فقط خودشون نمی‌دونن." دایی رضا، پیر و شکسته گفته بود:" گفتن می‌خوایم از زندون آزادت کنیم. اما فقط سلول‌ام رو عوض کردن."

امیر روی زمین را نگاه کرد و گفت: " هر چیزی باید توی اوج تموم بشه


..

دوران نقاهت را پشت سر می‌گذاشتم. مثل روح سرگردانی توی خانه پرسه می زدم. لبریز از گفتن بودم و با این حال احساس می‌کردم هیچ کاری به من مربوط نیست و باید تا ابد ساکت و صامت گوشه‌ای بنشینم. امیر شهامتم را مثل خوره از درون جویده بود. هیچ‌وقت نتوانسته بودم کلامی از زنده‌گی خصوصی‌اش بپرسم. حتا نتوانسته بودم از اصلی که به آن معتقد بود بپرسم: " هر چیزی باید تو اوج تموم بشه."

صبا گفته بود: " حقته که ازش بپرسی بالاخره می‌خواد چی کار کنه."

صدای عزیز توی گوشم طنین انداخته بود: " توی کاری که به تو مربوط نیست، دخالت نکن."

جمله‌ی بی‌مرزی که توی ابتدا و انتهایش سرگردان بودم. امیر مثل عبارتی نارس همه جا با من بود. لا‌به‌لای حروف کتاب و جزوه‌ها. توی صف اتوبوس و توی اشک‌هایی که مثل میهمانی سمج سرزده از چشم بیرون می‌ریختند.

( صفحه: 232- 234)

عنوان: نیمه ناتمام

نویسنده: نسرین قربانی

ناشر: آموت

سال نشر: چاپ اول، 1390

صفحه: 360 ص.

شمارگان: 1100 نسخه

قیمت: 110000 ریال

موضوع: داستان‌های فارسی-- قرن 14

نویسنده : لی لی ; ساعت ۱٠:٠٩ ق.ظ روز دوشنبه ٢ اردیبهشت ۱۳٩٢

تگ ها : نیمه ناتمام ، نسرین قربانی ، نشر آموت

 


آخرین ویرایش: دوشنبه 2 اردیبهشت 1392 02:14 ب.ظ

 
جمعه 17 شهریور 1396 05:53 ب.ظ
Hey there are using Wordpress for your site platform?
I'm new to the blog world but I'm trying to get started and create my own. Do you need
any html coding knowledge to make your own blog?
Any help would be greatly appreciated!
دوشنبه 28 فروردین 1396 04:06 ق.ظ
Hey I am so happy I found your site, I really found you by mistake, while I
was searching on Bing for something else, Anyways I am here now and would just like to say kudos for a marvelous post
and a all round enjoyable blog (I also love the theme/design),
I don’t have time to look over it all at the minute but I have bookmarked it and also added in your RSS feeds, so when I have time I
will be back to read much more, Please do keep up the great b.
یکشنبه 8 اردیبهشت 1392 11:24 ق.ظ
امشب ازاین نغمه ها همه شعور شدم--شعف میهمانم وشد واز غم دور شدم چشمت همیشه به دستان خداوند باد که من پلک زدم وناگه چه دور شدم-
سلام ودرود بر شما قلمتان روان وروانتان شادمان
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر