تبلیغات
آسمان آبی - لولیتا ، شاهکار ولادمیرناباکوف

لولیتا ، شاهکار ولادمیرناباکوف

پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392 06:25 ب.ظنویسنده : نسرین قربانی

 

برای اولین بار در دوشنبه؛ «لولیتا» نوشته‌ی ناباکوف را با ترجمه‌ی فارسی و بدون سانسور بخوانید.

 

 


                                                                                            

 

 

چرا لولیتا؟ 


لولیتا، پرآوازه‌ترین رمان ولادیمیر ناباکوف و سومین رمان او به زبان انگلیسی‌ست که نخستین بار در سال ۱۹۵۵ در پاریس چاپ شد. پس از آن‌که شمار بسیاری از ناشران آمریکایی از چاپ آن خودداری کردند و به نویسنده هشدار دادند که بهتر است از انتشار آن درگذرد، ناباکوف برآن شد که دست‌نوشته‌هایش را برای دوسیا ارگز به پاریس بفرستد. ارگز آن را به زبان فرانسه برگرداند و برایچاپ به نشر المپیا سپرد. ناگفته نماند که نزدیک به سه چهارم کارهای این نشر در زمینهٔ پورنوگرافی بود. ده سال بعد خود ناباکوف رمان را به زبان روسی ترجمه کرد.

لولیتا هفت بار به مرحلهٔ نهایی جایزهٔ نشنال بوک رسید ولی هرگز این جایزه را از آنِ خود نکرد. 

بی‌گمان ناباکوف چه هنگام نوشتن این اثر و چه پس از انتشارش همواره نگران بوده است. مثلادر روزی نامعین در سال ۱۹۵۰، وقتی چند فصل اول کتاب را تمام می‌کند کاغذ‌ها را برمی‌دارد و با عزم جزم به‌سمت پیت زباله‌سوز گوشهٔ حیاط خانه‌اش، در شهر ایتاکا (استان نیویورک) می‌رود تا آن‌ها را بسوزاند و برای همیشه از شرشان راحت شود. اما همسرش، وِرا پادرمیانی می‌کند و او را از این کار بازمی‌دارد و وادارش می‌کند که یک‌بار دیگر روی آن کار کند. بعد‌ها وقتی ناباکوف این خاطره را به یاد می‌آورَد، بافروتنی می‌گوید، چون «سرشار از مشکلات تکنیکی بود.» به عبارت دیگر ناباکوف چنان به این اثرش بی‌اعتماد بود که چاره‌ای جز سوزاندنش نداشت و به گرمای ناشی از سوختن کاغذ‌ها بیشتر از تاثیر نوشته‌هایش باور داشت. حتا نوشتن مقدمه‌ای از زبان ویراستاری فرضی و بررسی هدفش از نوشتن لولیتا که بیشتر نشان دادن اهریمن‌های فریبندهٔ درون است، خود گویای دل‌نگرانی‌های به‌جای ناباکوف نسبت به این اثر است. 

گرچه همهٔ ۵۰۰۰ جلد چاپ نخست لولیتا به مدت چندماه به فروش می‌رسد، شاید هیچ‌کس به‌طور جدی دربارهٔ آن نظری نمی‌دهد تا این‌که در پایان سال ۱۹۵۵ گراهام گرین در ساندی تایمز لندن آن را یکی از سه کتاب بر‌تر سال معرفی می‌کند و همین خشم کسانی چون سردبیر ساندی اکسپرس (لندن) را برمی‌انگیزد، به‌گونه‌ای که در وصف آن می‌نویسد، «کثیف‌ترین کتابی‌که تاکنون خوانده‌ام» و یا آن را «پورنوگرافی محض» می‌خواند. در آن زمان به افسران گمرک بریتانیا دستور داده بودند که از ورود حتا یک جلد از کتاب به کشور جلوگیری شود. سپس وزیر کشور فرانسه نیز کتاب را ممنوع اعلام کرد. اما در‌‌ همان زمان به زبان هلندی و دانمارکی ترجمه و چاپ شد. در سال ۱۹۵۸ نیز در آمریکا منتشر شد و پس از چند روز به چاپ سوم رسید و با گذشت سه هفته ۰۰۰/۱۰۰ نسخه از آن به‌فروش رسید. امروز به‌رغم نظرهای تند و بی‌انصافانه‌ای که درباره‌اش نوشته شده در فهرست بهترین رمان‌های دنیا قرار دارد. 

برخی معتقدند لولیتا یادآور «اعتراف فلیکس کرول» اثر توماس من است، اما ناباکوف با به‌کارگیری سبک زیبای نوشتاری و بهره‌وری هوشیارانه از مایهٔ کمدی، داستانی قوی‌تر ارائه داده است. 

اثر دیگری که ممکن است دست‌مایهٔ ناباکوف برای نوشتن رمان لولیتا باشد، نمایش «فاوست» گوته است. در هر دوی این آثار، فاوست و هامبرت دو استاد می‌انسال اروپایی‌اندکه در زندگی آکادمیک و زندگی خصوصی به پوجی می‌رسند، چشم به دخترکان کم‌سن‌وسال دارند و هردو با افکار شهوانیسبب نابودی خودشان می‌شوند.

 تاکنون در وصف «لولیتا» سخن بسیار رفته و آن را اثری چندلایه با عشقی ناب اما گناه‌آلود معرفی کرده‌اند. به گفتهٔ ساموئل شومان، استاد زبان انگلیسی دانشگاه می‌نه‌سوتا، «لولیتا» اثری‌ست با قلمی آهنگین و طنزآمیز و ناباکوف سوررئالیستی‌ست که در ردهٔ گوگول، داستایوفسکی و کافکا قرار دارد. ناگفته آشکار است که «لولیتا» به دلیل جایگاه ادبی ویژه‌اش هم‌چنان درخور توجه است و باید همهٔ خواننده‌های ادبیات به آن دسترسی داشته باشند، اما بی‌گمان این اثر نمی‌تواند سد سخت سانسور وزارت ارشاد را بشکند و به‌دست خوانندگان فارسی‌زبان برسد. از این روی برآن شدم که آن را به فارسی برگردانده و بخش بخش در دنیای مجازی منتشرش کنم. 

با سپاس از دوستان عزیز وبسایت «دوشنبه» که زحمت انتشارش را به‌عهده گرفته‌اند.  

 

«اکرم پدرام‌نیا، آوریل ۲۰۱۳»

 

یش‌درآمدِ «لولیتا» نوشته‌ی ولادیمیر ناباکوف.
  

 

لولیتا 

ولادیمیر ناباکوف 

 

پیش‌درآمد

 

 

«لولیتا» یا «اعتراف‌نامه‌ی زن‌مرده‌ای سفیدپوست» دو عنوانی‌ست برای تلی از نوشته‌های غریب که چندی پیش به‌دست نگارنده‌ی این یادداشت رسید و این پیش‌درآمد بر آن نگاشته شد.

«هامبرت هامبرت» نویسنده‌ی آن نوشته‌ها در ۱۶ نوامبر ۱۹۵۲، درست چند روز پیش از آغاز محاکمه‌اش، در اثر بسته شدن سرخرگ‌های قلبی درگذشت. وکیلش، دوست و خویشاوند خوبم، آقای کلارنس چوت کلارک که اکنون در حوزه‌ی دادگاه کلمبیا کار می‌کند، کار ویرایش این دست‌نوشته‌ها را به من سپرد. زیرا در بندی از وصیت‌نامه‌ی موکل‌اش به خویشاوند بلندپایه‌ی من این اختیار داده شده که با استفاده از عقل و درایتش همه‌ی کارهای آماده‌سازی و چاپ «لولیتا» را انجام دهد. بر این اساس آقای کلارک برای ویرایش این اثر مرا برگزید، چون به‌تازگی به‌خاطر کار برجسته‌ی (Do the Senses make Sense?  ) که در آن برخی حالت‌های ناخوشی و انحراف‌های جنسی بررسی شده، جایزه‌ی پلینگ را دریافت کرده‌ام.

ویرایش این دست‌نوشته به‌رغم تصور هردوی ما کار ساده‌ای بود. به‌جز رفع چند اشتباه‌ آشکار دستوری و پنهان کردنِ به‌جای جزییات مهم، این زندگی‌نامه دست‌نخورده چاپ می‌شود. البته هامبرت هامبرت خودش هم سعی کرده بود که این موارد را پنهان کند، اما هنوز مثل تابلوهای راهنمایی و سنگ‌های قبر در متن نمایان بودند، (منظور اسم جاها یا افرادی‌ست که به اقتضای تجربه و نوع‌دوستی باید عوض می‌شدند.) اسم خانوادگی عجیب‌ نویسنده از نوآوری‌های خود اوست؛ و این نقاب باید بنا به خواسته‌ی کسی‌که خود بر چهره زده برداشته نمی‌شد، نقابی که از پس آن،هم‌چنان، دو چشم افسونگرش می‌درخشد. اما نویسنده نام خانوادگی قهرمان داستان را به «هیز» تغییر داده که این نام هم‌وزن با نام واقعی اوست، اسم کوچک1 این شخصیت هم با تاروپود درونی کتاب به‌دقت به‌هم بافته شده تا هیچ‌کس نتواند تغییرش دهد؛ و (همان‌طور که خواننده هم درک می‌کند) گمان نمی‌کنم این تغییر لازم باشد.

ممکن است آدم کنجکاوی در جستجوی منابع مربوط به جرم هامبرت هامبرت به روزنامه‌های سپتامبر و اکتبر سال ۱۹۵۲ مراجعه کند، اما همه‌ی آن‌چه باید را به‌دست نخواهد آورد و اگر این زندگی‌نامه به‌دست من نمی‌رسید، هم‌چنان علت و هدف این جرم به‌شکل راز سربسته‌ای باقی می‌ماند.

به‌خاطر خواننده‌های سنت‌گرایی که دوست دارند در خلال داستان‌های «واقعی» سرنوشت افراد «حقیقی» را بدانند، چند مورد جزئی را که از آقای «ویندمولر» ساکن «رمزدیل» درمورد سرنوشت این آدم‌ها به دستم رسیده، اضافه می‌کنم. البته این آقا نمی‌خواهد هویتش بر کسی آشکار شود تا «مبادا اندوه عمیق نهفته در این داستان و ماجرای تاسف‌بار و رقت‌بارش» به گوش مردم محله‌ای که او با سربلندی در میان‌شان زندگی می‌کند برسد. دخترش «لوئیس» حالا دیگر دانشجوی سال دوم است. «مونا دال» در یکی از دانشکده‌های پاریس درس می‌خواند. «ریتا» به‌تازگی با صاحب هتلی در فلوریدا ازدواج کرده. خانم «ریچارد اف. شیلر» کریسمس سال ۱۹۵۲، در گری استار، دورترین نقطه‌ی شمال غرب کشور، هنگام زایمان دخترِ مرده‌اش از دنیا رفت. «ویوی‌یِن دارک‌بلوم» زندگی‌نامه‌ای نوشته با نام «My Cue» که به‌زودی منتشر می‌شود و منتقدانی که دست‌نوشته‌هایش را پیش از چاپ خوانده‌اند، آن را بهترین کتاب این نویسنده می‌دانند. متولی‌های همه‌ی گورستان‌ها گزارش داده‌اند که هیچ روحی سرگردان نیست. ۲

اگر «لولیتا» به‌عنوان رمان خوانده شود با موقعیت‌ها و احساساتی که در آن به‌کار رفته، برای خواننده‌ای که آن را به‌خاطر سرگرمی و به بهانه‌های کم‌ارزش می‌خواند به‌شدت مبهم می‌ماند و دیدگاهش نسبت به اثر افت می‌کند. درست است، حتا یک واژه‌ی ناپسند و هرزه در تمام کتاب یافت نمی‌شود و بی‌گمان، فرهنگ‌ستیز سرسختی که با واسطه‌ی آداب‌ورسوم مدرن، آماده‌ی پذیرش بی‌چون‌وچرای زنجیره‌ای از حرف‌های بی‌تربیتی و زشت در رمانی مبتذل است، با ندیدن این حرف‌ها در این کتاب به‌شدت شگفت‌زده خواهد شد. با این‌همه، اگر منِ ویراستار برای خشنودی حس متناقض محافظه‌کار‌ی‌ام سعی می‌کردم صحنه‌هایی را که برخی از آدم‌ها ممکن است «شهوت‌انگیز» بخوانند، رقیق یا حتا حذف کنم، (مثل تصمیم بسیار بدی که هون. جان ام. ولزلی در ۶ دسامبر ۱۹۳۳ برای کتاب دیگری، به مراتب بی‌پرده‌تر از لولیتا، گرفت) بهتر بود که به‌کل از چاپ «لولیتا» چشم‌پوشی می‌شد، زیرا آن صحنه‌هایی که ممکن است بی‌جا به صحنه‌های شهوت‌انگیز متهم شوند، کارآترین عناصر برای پیشبرد این تراژدی‌اند و به آرمان‌های برتر اخلاقی می‌انجامند. شاید آدم‌های بدبین بگویند که آگهی‌های پورنوگرافی هم همین ادعا را دارند؛ اما از سوی دیگر، فردی دانش‌آموخته ممکن است  پاسخ دهد که اقرار پرشوروحرارت هامبرت هامبرت به‌واقع هیاهوی بسیار است برای هیچ. زیرا بنا به آمار محافظه‌کارانه‌ی دکتر بلانش شوارتزمن دست‌کم %۱۲ از مردان آمریکایی (آمار لفظی) سالانه به گونه‌ای از آن‌چه هامبرت هامبرت با چنان سرخوردگی شرح میدهد، لذت می‌برند؛ یا اگر این خاطره‌نویس مجنون ما در تابستان سرنوشت‌ساز ۱۹۴۷ به یک روان‌آسیب‌شناس کاردانی مراجعه می‌کرد، شاید هیچ‌کدام از این فاجعه‌ها پیش نمی‌آمد، ولی در آن‌صورت چنین کتابی هم نبود.

امید است که خواننده این مفسر را ببخشد، چون همان دیدگاهی را که در کتاب‌ها و درس‌گفتارهای خودش آورده در این‌جا تکرار کرده و همواره گفته که «ناخوشایند» در بیش‌تر موارد هم‌معنی‌ست با «نامعمول»؛ و هر کار بزرگ هنری همیشه نو و خلاقانه است و به همین دلیل نامعمول یا ناخوشایند است، و بنابه سرشتش باید کم‌وبیش شگفت‌آور و تکان‌دهنده باشد. با گفتن این حرف‌ها نمی‌خواهم هامبرت هامبرت را بستایم. تردیدی نیست که او آدم وحشتناک و زبونی‌ست و نمونه‌ی آشکاری از جذام اخلاقی، ترکیبی از ددمنشی و شوخ‌مزاجی که این شوخ‌مزاجی شاید بدی آشکار او را زیر پوشش بگیرد، اما این هم سبب گیرایی او نمی‌شود. هامبرت بسیار دمدمی‌مزاج است و خیلی از نظرهای سطحی‌ای که او درمورد مردم و اتفاق‌های این کشور می‌دهد، مسخره است. از آن گذشته، آن درستکاری ناگزیری که در اعتراف‌نامه‌اش بازتاب می‌یابد، او را از گناه نیرنگ و شرارت بری نمی‌کند و بی‌گمان آدمی‌ست غیرطبیعی و ناجوانمرد. اما به‌راستی چه‌طور توانسته با قلم نرمش مهربانی و دلسوزی به لولیتا را چنان مجسم سازد که ما را معجزه‌آسا فریفته‌ی کتابش کند درحالی‌که هم‌زمان از نویسنده‌اش بیزار باشیم؟!

تردیدی نیست که کتاب «لولیتا» از نظر تاریخچه‌نگاری پزشکی از آثار کلاسیک محفل روانپزشکی خواهد شد و از نظر هنر از جنبه‌ی تاوان پس‌دادن برای گناهان فراتر خواهد رفت؛ اما مهم‌تر از اهمیت علمی و ارزش ادبی‌اش، تاثیر اخلاقی رفتاری‌ای‌ست که می‌تواند بر خواننده‌های جدی داشته باشد؛ زیرا در این مطالعه‌ی رقت‌انگیزِ فردی درسی عمومی نهفته؛ کودک نافرمان، مادر خودبین، شیدای هوسران، این‌ها نه فقط شخصیت‌های زنده‌ی این داستانِ منحصربه‌فردند که ما را از برخی گرایش‌ها نیز آگاه می‌کنند و نشان می‌دهند که در درون ما می‌تواند اهریمن‌های پرتوانی یافت شوند. «لولیتا» باید همه‌ی ما، پدرومادرها، کارگزاران جامعه و درس‌خوانده‌ها را برآن دارد که با چشم‌وگوش بازتر به وظیفه‌ی پرورش نسلی بهتر در دنیایی امن‌تر توجه نشان دهیم.

«دکتر جان ری جونی‌یر، از ویدورث، مس»

 

۱. منظور اسم لولیتاست که با درون‌مایه‌ی داستان ارتباط تنگاتنگ دارد و در این داستان به معنی خاص خودش جاافتاده است، و مفهوم ضمنی آن، دخترکی‌ست که از نظر آناتومی زودتر از سن واقعی‌اش رشد کرده و با مردهای میانسال رابطه‌ی جنسی برقرار می‌کند اما فریبنده‌ای‌ست که باید از او گریخت. (م)

۲. در برخی فرهنگ‌ها این باور وجود دارد که وقتی پشت سر مرده‌ای حرف می‌زنیم، آرامش را از او می‌گیریم و روحش سرگردان می‌شود. (م)

 

+ ادامه‌ی لولیتا را می‌توانید پنجشنبه‌ی هفته‌ی آینده در «دوشنبه» بخوانید.


آخرین ویرایش: - -

 
یکشنبه 27 خرداد 1397 11:24 ق.ظ
What's up, for all time і usеԁ tߋ check web site posts
herfe еarly іn the daylight, Ƅecause і like to find out mοre аnd m᧐rе.
جمعه 25 خرداد 1397 11:38 ق.ظ
My brother suggested І miɡht like thіs blog.
Hе wаs entirely right. Tһiѕ post actually
mɑde my dɑy. You cann't imagine ϳust how mսch time Ӏ had spent fоr this information! Tһanks!
دوشنبه 7 خرداد 1397 06:22 ق.ظ

Terrific stuff, Kudos!
venta cialis en espaa cialis lilly tadalafi order a sample of cialis price cialis best side effects of cialis cialis usa cost cialis wir preise cialis from canada opinioni cialis generico cialis cipla best buy
سه شنبه 25 اردیبهشت 1397 05:53 ب.ظ
Hi there! This is kind of off topic but I need some advice from an established blog.
Is it very difficult to sset up your owwn blog?
I'm not very techincal but I can figure things oout pretty fast.
I'm thinking about making my own but I'm not sure where to start.

Do you have any tips orr suggestions? Appreciate it
دوشنبه 24 اردیبهشت 1397 07:19 ب.ظ
You should take part in a conttest foor one of the greatest sites oon tthe internet.

I am going to highly recommend this web site!
یکشنبه 23 اردیبهشت 1397 02:27 ب.ظ
It's wonderful that you aare getting thoughts from this piece oof writing as well
as fropm our discussion made here.
پنجشنبه 20 اردیبهشت 1397 07:02 ق.ظ

With thanks! Plenty of tips!

cialis generic tadalafil buy cialis pills boards cialis herbs when can i take another cialis buy original cialis cialis e hiv cialis preise schweiz look here cialis cheap canada precios cialis peru prix de cialis
سه شنبه 4 اردیبهشت 1397 11:04 ق.ظ

Thank you. Terrific stuff!
cheap generic viagra pills online viagra buy viagra pharmacy viagra uk sildenafil buying viagra ireland can you buy viagra without prescriptions buy sildenafil generic lowest price viagra buy herbal viagra buy cheap viagra online viagra order online uk
شنبه 1 اردیبهشت 1397 06:37 ق.ظ
It is the beet time to make some plans for thhe loner term
and it is time tto bee happy. I hqve read
thi publish and if I mmay I wish too ounsel youu
feew attention-grabbing things oor advice. Perhapls youu caan write next artixles regarding
this article. I wish to leaarn evenn more things approximately it!
شنبه 18 فروردین 1397 03:14 ق.ظ

Nicely put. Thank you!
cialis daily new zealand order generic cialis online cialis generique we recommend cheapest cialis prices for cialis 50mg cialis generique cialis daily buy cialis online nz cialis without a doctor's prescription buy cheap cialis in uk
شنبه 4 فروردین 1397 01:41 ق.ظ

You have made your point!
enter site very cheap cialis cialis professional yohimbe buying cialis on internet price cialis best 40 mg cialis what if i take cialis 5 mg effetti collateral buy online cialis 5mg buying cialis overnight how does cialis work 200 cialis coupon
دوشنبه 28 اسفند 1396 06:58 ق.ظ

You said it perfectly!
buy name brand cialis on line cialis generico in farmacia cialis free trial legalidad de comprar cialis cialis generico lilly tadalafil 20 mg cialis without a doctor's prescription ou trouver cialis sur le net rx cialis para comprar cialis from canada
جمعه 16 تیر 1396 04:20 ق.ظ
My brother suggested I may like this web site. He was entirely right.
This post actually made my day. You cann't believe just how a
lot time I had spent for this information! Thanks!
دوشنبه 5 تیر 1396 03:55 ق.ظ
Hello very cool website!! Guy .. Beautiful
.. Amazing .. I'll bookmark your website and take the feeds
additionally? I am glad to seek out so many helpful information here in the
submit, we need work out extra techniques in this regard, thanks for sharing.
. . . . .
شنبه 30 اردیبهشت 1396 12:49 ق.ظ
At this time it seems like Wordpress is the top blogging platform available right now.
(from what I've read) Is that what you're using on your blog?
چهارشنبه 23 فروردین 1396 12:01 ب.ظ
Incredible! This blog looks just like my old one! It's on a entirely different topic but it has pretty much the same layout and design. Superb choice of colors!
شنبه 3 آبان 1393 06:30 ب.ظ
سلام خیلی ممنون بابت اطلاعات من میخواستم بدونم کی رمان رو میذارین بازم برای اطلاعات
جمعه 27 اردیبهشت 1392 05:46 ب.ظ
فوق العاده ست! البته من قبلاً ترجمه لولیتا از مرحوم ذ منصوری رو خونده بودم! اما احتمالاً این ترجمه ادبی تر و دقیق تره باشه؛با وجودی که {البته حدس می زنم؟! } مثله شده و نیمی از کتاب بدلیل آنچه که دوستان پرداختن به مسایل جنسی می دونن قیچی شده باشه!
شنبه 14 اردیبهشت 1392 01:36 ب.ظ
سلام. خیلی ممنون بابت اطلاع رسانی!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر