تبلیغات
آسمان آبی - حکایت

حکایت

جمعه 3 خرداد 1392 10:01 ق.ظنویسنده : نسرین قربانی

 

مرد فقیر

مردفقیری بود که همسرش کره درست می کرد و اوآن را به یکی ازبقالی های شهر می برد و می فروخت.

آن زن کره ها را به صورت دایره های یک کیلویی درست می کرد. مرد درمقابل فروش آن مایحتاج خانه را می خرید. روزی مرد بقال به اندازه ی قالب های کره شک کرد و تصمیم گرفت آن ها را وزن کند. اندازه ی هرقالب، 900 گرم بود. ازمرد فقیرعصبانی شد و روزبعد به اوگفت که:"دیگرازتوکره نمی خرم.توبه عنوان یک کیلویی به من می فروشی، درحالی که وزن آن 900 گرم است."

مرد فقیر ناراحت شد. سرش را پایین انداخت و گفت:"ما توی خانه ترازو نداریم. یک کیلو شکرازشما خریدم و آن را به عنوان وزنه قرار می دادیم."

                       به نقل از فوکارو

 


آخرین ویرایش: - -

 
دوشنبه 18 اردیبهشت 1396 04:35 ب.ظ
We are a group of volunteers and opening a new scheme in our community.
Your website offered us with valuable info
to work on. You've performed an impressive task and our entire group can be grateful to you.
سه شنبه 29 فروردین 1396 10:33 ب.ظ
obviously like your web site but you have to test the spelling on quite a few of your posts.
Many of them are rife with spelling issues and I to find it very
bothersome to tell the truth nevertheless I will certainly come back again.
چهارشنبه 23 فروردین 1396 05:48 ب.ظ
Great blog here! Also your website loads up
very fast! What web host are you using? Can I get your affiliate link to your host?
I wish my web site loaded up as quickly as yours lol
شنبه 12 فروردین 1396 01:34 ق.ظ
You're so cool! I do not think I've truly read anything like this before.
So wonderful to discover somebody with a few unique thoughts on this issue.
Seriously.. thank you for starting this up.
This website is one thing that's needed on the web, someone
with a bit of originality!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر